یکی بود، یکی نبود ...
توی این چرخ کبود، یکی بود که ...
یکی بود که نمی خواست پرچم آمریکا بالا سرش باشه:

و رفت و اون رو از بالای سرش برداشت:

و از اون به بعد دیگه خوشحال بود ...
پ.ن: می دانم که جابجایی خانه و عادت به خانه جدید قدری ناخوشایند است. امر برای خودم هم گران است. اما چکنم که پیش آمده.
پ.ن: بوی رفتن از پیش می آمد: + ، +
پ.ن: توضیح واضحات است که از این به بعد در "دلق مرصع" منتظرتان خواهم بود!
بعضی ها "زیورهای دنیایند"، زیورهایی قابل احترام. نه خودشان، زیورهایشان ...
"ولی خودکار آبی یه چیز دیگه است!". این را وقتی کارش با خودکار سیاه تمام شد گفت.
جرزن ها به بهشت نمی روند، حتی اگر از شنبه تا پنجشنبه نماز جمعه بخوانند!*
*: مطلع شعر زیبایی از محمدعلی مهرانفر از کتاب "مساله 22 خرداد نبود، 22 بهمن بود"
پ.ن: کتاب" مساله 22 خرداد نبود، 22 بهمن بود" که مجموعه شعری از شعرای مختلف از جمله علیرضا قزوه، مرتضی امیری اسفندقه، غلامرضا سازگار(میثم)، سعید حدادیان، قادر طهماسبی، علی معلم دامغانی، علی محمد مودب، امید مهدی نژاد و ... در مورد فتنه سال پیش است را حتما بخوانید. بسیار زیبا هستند.
پ.ن: پست قبلی را به خاطر بیم از عذاب و عقاب کردگار برداشتیم. از آن رو که گفته اند در آنچه نمی دانید وارد نشوید. از محمد و یکی که زده به سرش بابت تعبیراتشان سپاسگذارم.
شنیده ام که روز جزا، هر که را با آنکه دوست می دارد محشور می کنند،
تصور کن ... من و تو ...
ما انقلاب کردیم تا پرچم آمریکا از روی سرمان برداشته شود، حالا آقایان دوباره آمده اند گذاشته اند بالای سرمان ...
پ.ن: بزودی یک اثاث کشی خواهیم داشت. جنابان خوابگزاران هم باید مساعدت کنند.
پ.ن: این پست توضیح دارد که بعدا مفصلا خدمتتان عرض خواهم کرد. فعلا همین را داشته باشید ...
من همواره انگشت به دهان این شاهکارم ...
+پ.ن.1: در ابعاد بزرگتر + ، +
پ.ن.2: اگر سنگ، موم هم شده باشد باز هم ساخت یک چنین شاهکاری، بدون امکانات امروزی در تصور نمی گنجد!
دقت کردین چقدر آدمهای شبیه به هم زیاد شدن؟!
و ما
یکی هستیم بلندتر از همه
صفرها، و خداست که مجموعه را در دست دارد ...
پ.ن: بعد از خواندن "یک، جلوش بینهایت صفرها" ی دکتر شریعتی
انسانها اصولا نمی توانند همه را به یک چشم ببینند، چون خالق حکیم دو
چشم در آنها تعبیه کرده است!
یک شب ستاره ای خُردفریاد زد که ای
ماه
تا چند خود نمایی؟
آن گاه، ماه غمگین
آهی کشید و با دست
خورشید را
نشان داد ...
مرحوم سید حسن حسینی
"طلا و مس" قشنگ بود، مثل "بی پولی".
"تهران انار ندارد" هم به بازار آمده است.
امان از زخم زبان ...
بعضی وقتا با خودم می گم: ای کاش زندگی دکمه استوپ داشت، تا حداقل یه یکی دو روز کارای عقب افتاده رو انجام می دادیم بعد دوباره به ادامه زندگی توجه می کردیم!
درهای محکم را تنها کسانی باز می کنند که ایمان دارند در باز می شود ...
خیلی خوشحال بود ... آبسرد کن رو بغل گرفته بود و داد می زد: ممنون که سخاوتمندانه به ما آب خنک می دی!
لبخند تو را چند صباحیست ندیدم....!
یکبار دگر خانه ات آباد، بگو : سیب....!
منبع: نوستالوژی
پانوشت: ایول ... !
ای کاش همه آرزوها، این قدر زود برآورده می شد ...
1)+ 2)+
تهران خیلی بد شده ... خیلی ...
غروب جمعه - حتی اگر منتظر نباشی- دلگیر است.
بعضی ها میان تمام حالت هایی که ممکنه اتفاق بیافته رو می گن، بعدش هر چی بشه می گن "دیدی بهت گفتم" !
و این بدِ روزگار است!
یکی بشود دو تا سخت است. از آن به بعد راحت می شود ...
موتورسوار به هیچ صراطی مستقیم نیست !
"انسان پر جذبه و قابل، وقتی با بحران روبرو می شود، به تکیه گاه فکر نمی کند، روش خود را تحمیل می کند و مسئولیتش را می پذیرد و نتیجه کار هرچه باشد پیروزی یا شکست را از آن خود می داند."
ژنرال دوگل
یهود
گرفته ما را
به بازی
_ ترجیحا فوتبال _
جویِ آبِ گِل آلود هم، صدای زیبایی دارد.
ولادت حضرت زینب (س)، و روز عمّه را بر همگان تبریک عرض می کنم!
تو نزدیکی که ماهیا
به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو
بازم وارونه برگشتن ...
چشماً ، بین این دو نمی توانید فرقی قائل شوید!
همیشه که نباید آینه را دید. آینه هم دل دارد برای خودش؛ دوست داشتم آینه ای بودم رو به رو ...
- ای کاش آینه بودم برای تو ... تا خوب بینمت.